تبلیغات
رقعه ای برای دوست - زن.................
رقعه ای برای دوست
من رشته محبت ز تو پاره می كنم،شاید گره خورد به تو نزدیكتر شوم
درباره وبلاگ


خداوندا به من بیاموز:

دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند

عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند

محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند

بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند

و بخندم با کسانی،

که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

مدیر وبلاگ : پگاه بانو



پیوندها
شمسی پور دانلود
تبسم یاس(کوثر بانو)
هفت آسمان بی ستاره(نازی بانو)
♥ آوا AVA ♥(آوا بانو)
والیبال ایران(گیتی بانو)
happy. birds(فاطمه بانو)
شب مهتابی - برکوک(آقا صادق)
*^*جملات دردناک*^*(نازیلا بانو)
وبسایت حسن کیانـور ( کیان ) اشعار ترکی و فارسی
☼. حالیـے حولیـے .☼(یـہ فرد بـآحال)
ღ دل بارانی من ღ (پسرک بارانی)
آرامش(صنم و سمانه بانو)
عاشقانه هایم برای تو(باران بانو)
به دنبال خوشبختی(نگار بانو)
تنهای تنهایم(آقا محمد)
دل نوشته ها(آقا سعید)
هوادارن تیم ملی والیبال(آقا مصطفی)
♥دل شکـ ـــ ـــ ـــ ــسته♥(گلبرگ بانو)
عاشقانه تنها(آقا امید)
فیس خنده
روزگار تلخ(مطهره بانو)
♥ghazalak♥(غزل بانو)
♥یه دختر♥(هدیه بانو)
جیرجیرکای عاشق(تیبا بانو)
ساحل نشین اشک(مائده بانو)
به سلامتی عشقم(مریم بانو)
غَـــزلیــــ کـ ـ ـه شیـ ـطآنــ بَــرایـــ مَنـ سُــرود(زهرا بانو)
کسی بی خبر آمد(فاطمه بانو)
الما باران عشق را حس میکند(مرضیه بانو)
فرشته عذاب(باران بانو)
هزار و یک شب(مریم بانو)
بوی شوق
Broken Heart(آقا عارف)
آبجی الی(الی بانو)
خنده برای همه(آقا امیر رضا)
فرشته آسمونی(منیژه بانو)
♥سکوت مخملی♥(سحر بانو)
دختر ایرانی(هانیه بانو)
Gharar Nabod(زری بانو)
عشق جعبه ی توخالی(مونا بانو)
پرنسس صورتی(مبینا بانو)
ضد دختر و ضد پسر(هاله بانو)
روزای سراسر تنهایی(آقا علیرضا)
ماه واژه(ماه سیما بانو)
*** kolbe soofi ***(صوفی بانو)
♥♥این جا دیگه كجاست؟♥♥(فاطمه و زهرا بانو)
(◡‿◡✿) ناگفته های منــــــ (◡‿◡✿)(میشا بانو)
شکست سکوت(آقا عظیم)
دلتنگی های ما(سپیده بانو)
عاشق والیبال(مژده بانو)
بهترین قالب های وبلاگ
همه پیوندها

نظرسنجی
آیا از عملکرد وبلاگ راضی هستید؟



Online User


 

کد پیغام هنگام راست کلیک

霞桜

کد قفل راست کلیک

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

MeLoDiC

نویسندگان
پگاه بانو (178)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : پگاه بانو

 

زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پُر شور است

دو صد بیم از سفر دارد

 

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

 

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

 

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست؟

 

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

 

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد

 

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

 

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

 

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

 

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

 

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی!چه بد بختی!

 

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

 

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

 

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

 

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری!

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی

 

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

 

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که: بسه

 

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

 

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

 

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

 

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد؟

نمی دانم، نمی دانم

 

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

 

زنی را می شناسم من...

 

(( سیمین بهبهانی ))






نوع مطلب :
برچسب ها : سیمین بهبهانی،


نمایش نظرات 1 تا 30